محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1025

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

و بمعنى زمين مزروع شده و سبز شده نيز آمده چنان كه هم او گويد [ 1 ] : [ بيت ] گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز * كه خيمه سايهء ابرست و بزمگه لب كشت كوى يافت - طفلى را گويند كه بر سر راه انداخته باشند . كدست - [ بضم كاف و كسر دال ] در نسخهء ميرزا بدست باشد كه به عربى شبر گويند . كرفت - [ بكسر كاف و راى مهمله و سكون فاء ] آنكه خود را از نجاسات پاك ندارد و ملاحظه نكند . ايضا منه [ 2 ] . كرغست - [ به راء و سين مهملتين و غين معجمه ] به وزن و معنى برغست - كه گذشت - [ 3 ] . كت - [ بفتح كاف ] كاريز باشد . و نيز تختى كه ملوك هند بر آن نشينند [ 4 ] . مثال اين معنى مسعود سعد سلمان گويد : بيت برين تيغ كوه گل انبار گويى * چو فغفور بر تختم وفور بركت و - بكسر كاف - بمعنى كه ترا باشد چنان كه « 1 » شيخ نظامى گويد : [ بيت ] تا برياضت بمقامى رسى * كت به كسى دركشد از ناكسى كنشت - [ بضم كاف و كسر نون ] معبد يهود باشد « 2 » مثالش حافظ شيراز گويد * : بيت « 3 » همه كس طالب يارند چه هشيار و چه مست * همه جا خانهء عشقست ، چه مسجد چه كنشت « 4 » و در فرهنگ بمعنى آتشكده آورده . كشكفت نييز به اين معنى است « 5 » [ 5 ] . كافت - يعنى تركانيد و شكافت . مثالش استاد ابو المثل گويد : بيت سپاهى كه دارد سر از شه دريغ * ببايد همى كافت آن سر ز تيغ مع الجيم التازى كيج - [ به وزن هيچ ] در نسخهء وفائى به دو معنى آمده : اول خر دم بريده ؛ دوم چهارپائى كه زير

--> ( 1 ) - اصل : چنانچه . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « س » ندارد . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - اين شعر در « س » نيست . ( 5 ) - اين جمله از « ب » است . ( 1 ) يعنى : حافظ . و برهان اين لغت را ندارد و مصدر آن يعنى كشتن را نيز . ( 2 ) يعنى از نسخهء ميرزا . و در برهان معنى چركنى و كثافت نيز دارد . ( 3 ) برهان گويد گياهى است و گل زردى دارد و بچهارپايان خاصه به خر دهند و بعضى گويند ترهء بهارى است تر و تازهء آن را پزند و خورند و چون خشك شود به خر دهند و به عربى غملول و قنابرى خوانند . ( 4 ) در برهان بمعنى مطلق تخت پادشاهان نيز هست و گويد تخته و چوب را نيز گويند چه درودگر را كتكار و كتگر خوانند . ( 5 ) در برهان است كه جاى بستن خوكان را نيز گويند و بمعنى كردار نيز هست چنان كه گويند بدكنشت ، يعنى بدكردار . ( كنش . حاشيهء برهان ) .